الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
288
الغدير ( فارسي )
برابرى و هموزنى باشد و هر كه به بيشتر بخرد يا بفروشد رباخوارى كرده باشد . بر اثر شنيدن سخن پيامبر ( ص ) مردم آنچه را گرفته بودند پس دادند . خبر به معاويه رسيد . برخاسته چنين نطق كرد : مردانى كه از زبان پيامبر خدا ( ص ) احاديثى نقل مىكنند كه ما كه پيامبر خدا ( ص ) را مىديديم و معاشرش بوديم از وى نشنيدهايم چه خيال كردهاند و چرا دقت نمىكنند ؟ ! عبادة بن صامت برخاسته همان حديث را باز گفت و افزود : آنچه را از پيامبر خدا ( ص ) شنيدهايم نقل و نشر مىكنيم گر چه معاويه خوشش نيايد . » يا گفت : « . . . گر چه معاويه بدش بيايد . براى من چه اهميتى دارد كه شبى سياه در ميان سپاهيانش همراهش نباشم ( يعنى مرا از سپاه بيرون كند ) . » ( 1 ) 3 - بيهقى و ديگر محدثان از طريق حكيم بن جابر از عبادة بن صامت - رضى اللَّه عنه - روايتى ثبت كردهاند كه گفت : « از پيامبر خدا ( ص ) شنيدم كه مىفرمود : طلا را بايد كفه به كفه و نقره را بايد كفه به كفه معامله و مبادله كنند » . و بر شمرد تا رسيد به نمك و گفت نمك با نمك بايد مبادله شود . معاويه اشاره به وى گفت : اين حرفش چيزى نيست ! عباده - رضى اللَّه عنه - گفت : شهادت مىدهم كه از پيامبر ( ص ) شنيدم كه چنين مىفرمود . » نسائى آن را با اين افزوده ثبت كرده كه « عباده گفت : . . . براى من اهميتى ندارد در سرزمينى باشم كه معاويه در آن نباشد » يا به عبارتى كه ابن عساكر نوشته : « من به خدا قسم اهميتى نمىدهم به اين كه در اين سرزمين شما بسر برم » . ( 2 ) 4 - ابن عساكر در تاريخش روايتى ثبت كرده از طريق حسن . مىگويد : « عبادة بن صامت در شام بود . ديد دارند تنگى سيمين را به تقريبا دو برابر قيمت نقره اى كه در آن است مىفروشند . پيش آنها رفته گفت : مردم ! هر كه مرا بشناسد مىداند كه هستم ، و هر كه نمىشناسد بداند كه من عبادة بن صامتم . هان ! من از رسول خدا ( ص ) در يكى از انجمنهاى انصار شب پنجشنبه اى در ماه رمضانى كه آخرين
--> ( 1 ) - رك : صحيح مسلم 5 / 43 + سنن بيهقى 5 / 277 + تفسير قرطبى 3 / 349 . ( 2 ) - رك : مسند احمد 5 / 319 + سنن نسائى 7 / 277 + سنن بيهقى 5 / 278 + تاريخ ابن عساكر 7 / 206 .